"مکتب اسلامی" گامی ست به سوی تحقق جامعه توحیدی."

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهیدبهشتی ره» ثبت شده است

دو نوع روش تربیت فرزند هست

 شهید_بهشتی :

ما باید اصلِ «لااکراه فی الدّین، قد تبیّن الرّشد من الغی، فمن یَکفر بالطّاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروة الوثقی لانفصام لها» را رعایت کنیم.


 روی کلمه کلمه این آیه دقت کنید. باید تک‌تک این شعارها، که در هر یک از این جمله‌هاست، حفظ بشود.

 اجباری در #انتخاب آیینِ زیستن نباشد. آنچه هست، روشن کردن راه و بیراهه است. 


 برای این منظور باید همیشه در کارهایمان و در برخوردهای‌مان و در نظام دادن‌های‌مان طوری عمل کنیم که انسانها حس کنند دارند به پای خودشان حرکت می‌کنند؛ آن‌هم نه یک احساس کاذب، بلکه یک احساس صادق.

 دو جور مدیریت هست: مدیریتی که اداره‌شونده‌ها را در یک مکانیسم قوی قرار می‌دهد و آنها چون ذرّاتی با یک مغناطیس نیرومند، اما  فاقد آگاهی، به دنبال مدیر حرکت می‌کنند. این مدیریت درخور یک جامعه انسانی و اسلامی نیست.

 یک نوع مدیریت هم هست که همیشه به اداره‌شونده‌ها #میدان می‌دهد که احساس کنند خودشان دارند فکر می‌کنند؛ خودشان دارند خلاقیت نشان می‌دهند؛ خودشان ابتکار و ابداع دارند و خودشان دارند حرکت می‌کنند. اما می‌دانند که حرکتهایشان باید به هم پیوسته باشد؛ تک نمانند. ایمان آورده‌اند به اینکه تک ماندن همان و باطل شدن و عاطل شدن و بی‌ثمر، یا کم ثمر شدن همان. این مدیریت پایدارتر است.


 در این راه باید خیلی خون دل خورد. یک معلم باید خیلی خون دل بخورد تا کلاس را طوری اداره کند که بچه احساس آزادی هم بکند. خیلی خون دل خوردن دارد و خیلی انسان باید در خودش سرمایه جمع کند تا بتواند این کار را بکند. ولی معلمان عزیز باید به عنوان یک معلمِ متعهد مسلمانِ انقلابی این کار را بکنند، والاّ از بچه‌ها مهره ساختن هنر نیست. از بچه‌ها مهره نسازید!

 منبع: کتاب نقش_آزادی_در_تربیت_کودکان

 اینجا زندان مدرسه نیست، اینجا  مکتب_اسلامی است 


۲۸ تیر ۹۷ ، ۱۵:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مصطفی موحدی

بچه‌های عقده ای!

 شهید_بهشتی

  می‌دانید که بسیاری از اوقات کوششهای بنده و شما، به عنوان پدر و مادر، و کوششهای معلم و مدیر و ناظم در مدرسه، برای برخورد تند و مهارکننده با بچه‌ها از کجا برمی‌خیزد؟ از ضعف ما. گاهی اوقات، مخصوصا در کلاس یا در خانه، صحنه‌هایی پیش می‌آید که خُرد کننده و منحرف کننده است.

  گاهی اوقات که من این بحث را به صورت خصوصی یا عمومی ایراد می‌کنم دوستان می‌پرسند،: «فلانی! یعنی می‌گویی که بچه‌ها را آزاد بگذاریم هر جا دلشان خواست زندگی کنند؟»

  خیر! بنده چنین چیزی عرض نمی‌کنم. بنده می‌گویم سایه لطف و مرحمتتان را بر سر بچه‌ها طوری بگسترید که بچه #آدم باقی بماند؛ همین! نمی‌گویم سایه خود را از سر آنها کم کنید - خدا نکند! می‌گویم به بچه‌ها میدانِ عملِ آزادانه بدهید.

  آخر این هم شد زندگی؟! حالا که زندگیها قدری ابزار و آلات زیاد هم پیدا کرده وا مصیبتا! بچه‌های آن روز اقلاً در حیاط می‌توانستند یک جفتک چارتکی بازی کنند؛ ولی به بچه‌های حالا، بر طبق آن روش اول، باید دائماً گفت: «بچه نکن!»؛ «بچه توپ نزن گل می‌شکند!»؛ «بچه...»

  بچه‌ها می‌شوند یک موجود کِز کرده واقعی، در معرض انحرافهای سهمگین؛ بچه‌های عقده‌ای که از هر فرصتی برای انتقام‌گیری از محیط ناسازگار استفاده می‌کنند. منتها گاهی انتقام‌گیریها خشن است و من و شما را بیدار می‌کند؛ گاهی انتقام‌گیریها خشن نیست؛ سر به تو دارد؛ سر و صدا ندارد؛ ولی یک روزی من و شما را از پا در می‌آورد که دیگر راه چاره به رویمان بسته است.

اگر بچه من و شما در داخل خانواده بچه‌ای است گوشه‌نشین؛ اگر بچه‌ای است که دائماً در خودش فرو می‌رود؛ اگر بچه‌ای است که حتی در بزم خانوادگی شرکت نمی‌کند؛ می‌دانید چرا؟ چون از آغاز به او فرصت آزاد زیستن ندادید.


 منبع :کتاب نقش_آزادی_در_تربیت_کودکان


 اینجا زندان مدرسه نیست، اینجا #مکتب_اسلامی است

۲۸ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مصطفی موحدی